بهاریست




باز کن پنجره ها را، که نسیم             روز میلاد اقاقی ها را                 جشن می گیرد،                     

        و بهار،                    روی هر شاخه، کنار هر برگ،          شمع روشن کرده است.


همه ی چلچله ها برگشتند،               و طراوت را فریاد زدند.

کوچه یکپارچه آواز شده است،      

   و درخت گیلاس،                      هدیه ی جشن اقاقی ها را،               گل به دامن کرده است.


باز کن پنجره ها را ای دوست!          هیچ یادت هست،


که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟                         تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست،

توی تاریکی شب های بلند،

سیلی سرما با خاک چه کرد؟




بهار



خدایا، رویش یک دانه تمام عظمت تو را فریاد می زند


برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان


شهدا


شهید آوینی :

زمانه ی عجیبی است برخی امام گذشته را عاشقند نه امام حاضر را  ؛

میدانی چرا ؟

امام گذشته را هر گونه که بخواهند تفسیر میکنند ، اما امام حاضر را باید فرمان برند .

و کوفیان اینگونه عاشورا را رقم زدند


یکی از خاطرات  شهید باکری :


باران خیلی تند می آمد.

به من گفت « من می روم بیرون»  گفتم « توی این هوا کجا می خوای بری؟» جواب نداد.

اصرار کردم   ،   بالاخره گفت « می خوای بدونی؟ پاشو تو هم بیا. »

با لندروز شهرداری راه افتادیم توی شهر.

نزدیکی های فرودگاه یک حلبی آباد بود ، رفتیم آنجا.

توی کوچه پس کوچه هایش پر از آب و گل و شل ، آب وسط کوچه صاف می رفت توی یکی از خانه ها.

در خانه را که زد، پیرمردی آمد دم در.

ما راکه دید، شروع کرد به بد و بی راه گفتن به شهردار.

می گفت « آخه این چه شهرداریه که ما داریم؟ نمی آد یه سری به مون بزنه ، ببینه چی می کشیم.»

آقا مهدی بهش گفت «خیلی خب پدرجان ، اشکال نداره ، شما یه بیل به ما بده ، درستش می کنیم؟»

پیرمرد گفت « برید بابا شماهام! بیلم کجا بود.»

از یکی از هم سایه ها بیل گرفتیم ،  تا نزدیکی های اذان صبح توی کوچه ، راه آب می کندیم.




شهید محمد هادی پور ازبری


نام و نام خانوادگی: محمد هادی پور ازبری

نام پدر: اسماعیل

تاریخ تولد: 1346/2/8

محل شهادت:شلمچه

تاریخ شهادت: 1367/3/24

 



منبع : http://www.laleha.com


شهید سید محمد تقوی


نام و نام خانوادگی: سید محمد تقوی

نام پدر: سیدهادی

تاریخ تولد: 1341/1/8

محل شهادت: نوسود

تاریخ شهادت: 1362/5/14




منبع : http://www.laleha.com


شهید هادی شمسی پور ازبری


نام و نام خانوادگی:هادی شمسی پور ازبری

نام پدر: علی اصغر

تاریخ تولد: 1343

محل شهادت: مریوان

تاریخ شهادت: 1362/3/29

 


بسم الله الرحمن الرحيم

مختصري از زندگينامه شهيد : هادي شمسي پور

وي در سال 1343 ماه مبارك رمضان و در روز شهادت علي(ع) به دنيا امد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بسيار فعال بود مخصوصا در واحد بسيج با شهيد احمد رحمت زاده شبانه روز فعاليت مي كرد بسيار مهربان بود مخصوصا با كودكان به مردم بسيار علاقمند بود طوري كه مردم بعد از شهادت او بسيار متاسف شدند به اداب اسلام نظير نماز روزه و نماز جماعت اهنيت مي داد تا جايي كه اگر در مسجد روحاني نداشتيم همراه بسيجيان نماز جماعت تشكيل مي داد گاهي خودش پيشنماز مي شد و گاهي بچه هاي ديگر به نوبت . يكي از خصوصيات بارز وي اين بود كه هرگز لباس بسيجي را از تن در نمي اورد هميشه مي پوشيد به شهيد رحمت زاده بسيار علاقمند بود و شب و روز همراه وي بود سرانجام در تاريخ 1362/3/19 همراه شهيد يوسف عزيزي به دست كومله و دمكرات در منطقه جانوران مريوان اسير و بعد از ده روز شكنجه هر دو به شهادت مي رسند .

توسط پدر شهيد علي اصغر شمسي پور

منبع : http://www.laleha.com


ادامه نوشته

عشق


عاشق شدن "لیلی و مجنون"

به یکدیگر

***

هر روز که صبح بردمیدی                     یوسف رخ مشرقی رسیدی

کردی فلک ترنج پیکر                       ریحانی او ترنجی از زر

لیلی ز سر ترنج بازی                         کردی ز زنخ ترنج سازی

زان تازه ترنج نو رسیده                       نظاره ترنج کف بریده

چون بر کف او ترنج دیدند                        از عشق چو نار می کفیدند

شد قیس به جلوه گاه غنجش                   نارنج رخ از غم ترنجش

برده ز دماغ دوستان رنج                       خوشبوئی آن ترنج و نارنج

چون یک چندی بر این برآمد                افغان ز دو نازنین برآمد

عشق آمد و کرد خانه خالی                  برداشته تیغ لاابالی

    ****


ادامه نوشته

ساحل زندگی...

***

در ساحل شادیها و سختیهای زندگی 

با خداوند قدم می زدم...

به رد پای پشت سرمان که نگاه می کردم ،

در شادیها دو رد پا دیدم 

اما در سختیها یک رد پا بیشتر نبود...

... آنگاه به خداوند گفتم:

خدایا تو فقط در شادیها بامن بودی و

در سختیها بامن نبودی...

خداوند فرمود:

آن یک رد پایی که در سختیها دیدی،

رد پای من است،

که تو را بردوش خود می کشیدم...

***