املم رضا علیه السلام
اسلام علیک یا ضامن آهو
قلبي شكست و دور و برش را خدا گرفت
نقاره مي زنند ، مريضي شفا گرفت
ديدي كه سنگ در دل آيينه آب شد
ديدی كه آب حاجت آيينه را گرفت
خورشيد هم به ضريح تو سجده كرد
اينجا براي صبح خودش روشنایی گرفت
پيغمبري رسيد و در اين صحن پر زنور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت
از آن طرف فرشته اي از آسمان رسيد
پروانه گشت و سلام مرا گرفت
زير پرش نهاد و به سمت خدا پريد
تقديم حق نمود و سپس ارتقا گرفت
چشمي كنار اين همه باور نشست و بعد
عكسي به يادگار از اين صحنه ها گرفت
دارم قدم قدم به تو نزديك مي شوم
شعرم تمام فاصله ها را فرا گرفت
دارم به سمت پنجره ي فولاد مي روم
جايي كه دل شكست و مريضي شفا گرفت

تا که این پنجره رو وا می کنم
تو رو تو قاب چشام جا می کنم
اوج گلدسته رو پیدا می کنم
گنبد زرد و تماشا می کنم
حرف من حرف دلای بی کسه
یه امام رضا دارم واسم بسه

من همون کبوترم که جا نداشت
لونه ای حتی رو شاخه ها نداشت
هیچ نگاهی آب و دونه ام نمی داد
مثل هر غریبه ، آشنا نداشت
حالا اما عمریه رو گنبدام
بچه محله امام رضا من ام

همه عاشقی من یک نفسه
یه امام رضا دارم واسم بسه

