پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت:

 

«کاش می‌دانستی ...که زنجیر بلندی است زندگی،

 که یک حلقه‌اش درخت است و یک حلقه‌اش پرنده.

یک حلقه‌اش انسان و یک حلقه‌اش سنگ ریزه.

 حلقه‌ای ماه و حلقه‌ای خورشید.

 و هر حلقه در دل حلقه‌ای دیگر است.

 و هر حلقه , پاره‌ای از زنجیر،

و کیست که در این حلقه نباشد و چیست که در این زنجیر نگنجد؟!

و وای اگر شاخه‌ای را بشکنی، خورشید خواهد گریست.

وای اگر سنگ ریزه‌ای را ندیده بگیری، ماه تب خواهد کرد.

 وای اگر پرنده‌ای را بیازاری، انسانی خواهد مرد.

زیرا هر حلقه را که بشکنی، زنجیر را گسسته‌ای.

 و تو امروز زنجیر خداوند را پاره کردی.»

 

پرنده این را گفت و جان داد و پسرک گریست.

 

وای اگر دل انسانی را بشکنیم و کسی را بیازاریم،

 چرخه ی انرژی در طبیعت پاسخ آن را به ما خواهد داد!