باورها
باز بوی باورم خاکستریست
صفحه های دفترم خاکستریست
پیش از اینها حال دیگر داشتم
هرچه میگفتند باور داشتم
تیر ها زهر حلائل خوردند
عشق ورزان مهر باطل خوردند
باز هم بحث عقیل و مرتضا ست
آهن تف دیده ء مولا کجاست؟
نه فقط حرفی از آهن مانده ست
شمع بیت المال روشن مانده ست
دستها را باز در شبهای سرد
ها" کنید ای کودکان دوره گرد
مژدگانی ای خیابان خوابها:،
میرسد ته مانده ء بشقابها"
در صفوف ایستاده در نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز
سر به لاک خوش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ
گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها
من به در گفتم ولیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیوارها
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 23:43 توسط یه بنده خدا
|